تبليغاتX
جان سخت - قمار

جمعه پنجم بهمن 1386

قمار

 

در همان لحظه که دستت گردنم انداختی

لحظه‌اي ذهنم خطا كرد و تو دست انداختي

 

زير و روي دشنه‌ات از هر دو سو برنده بود

در دو جبهه تيغ گشتي بر خيالم تاختي؛

 

آن تبسم‌ها كه نسيه سوي من پرتاب شد

خنده‌ي نقدي كه بر نامردمان پرداختي

 

 

بوسه‌ از هر رهگذار هرزه‌اي چون مي‌جهيد

مانعي با صورت هرجاييت مي‌ساختي

 

هوش من در اكتشاف الكي راضي نشد

ز انقلاب اشك و خون گونه‌هايت ساختي

  

خانه‌‌ها آوار شد با كوچ تو از كوچه‌ام

گر كه مي‌ماندي در اين كوچه چه‌ها مي‌ساختي

 

دردها از قله‌ي صبرم به اين آتشفشان

تا برون زد رفتي و كوه دگر بگداختي

 

بيست و يك را كاش مي‌گفتم كه دستم بيست بود

هرگز آن لحظه نمي‌آمد مرا مي‌باختي

 

نوشته شده توسط مظنون در 23:59 |  لینک ثابت   •