تبليغاتX
جان سخت - جشن تكليف

یکشنبه هشتم مهر 1386

جشن تكليف

قبل قصه بي تو نقالي شده

سايه‌ي طفلي؛... كه رمالي شده

صورتي زرد و سياه و سرخ و تار

چشمهايش بس كه دستمالي شده

اشك‌ها سر مي‌خورد در رنگ‌ها

وه! چقدر اين منظره عالي شده

نوگلي ديشب درون بزم بود

صبحدم خاري لگدمالي شده

دختري گريان در اين شعر من است

بخت او قرباني فالي شده

دوش مردي جشن تكليفش نمود

سن او يك روز و نه سالي شده

نوبهارم شكوه‌ها چون مي‌كني؟

قاضي ما عادل لالي شده

صحنه‌اي ديگر؛ گلي ديگر؛ شروع...؛

شهر باز آبستن از كالي شده

كات... مردي عقده‌هايش زد برون

قطره اشكي قسمت قالي شده

جاي خود؛ برداشت آخر است

دختري تا سينه در چالي شده

آجر و سنگ و سر و سيماي او

واي... اين شهر از خدا خالي شده

نوشته شده توسط مظنون در 15:29 |  لینک ثابت   •